عشــــــــق بــــا اشـــــــــک و غـــــــــم

به پای عشق میمیرم....

به پای عشق میمیرم

+نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد 1391 ساعت12:16 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

” هست ” را اگر قدر ندانی، میشود ” بود “!


+نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد 1391 ساعت12:15 ق.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

می گویی: دوستت دارم
و من به کبوتری تشنه بدل می شوم
که به کارد گلوگاه اش عاشق است…
می گویی: دوستت دارم
و من به کبوتری تشنه بدل می شوم
که به کارد گلوگاه



+نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد 1391 ساعت12:07 ق.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

سلام به دوستان گلم

ببخشید که نتونستم اپ جدید روبذارم.

قول میدم به زودی زود اپ جدید رو بذارم.


ممنون از همراهیتون

+نوشته شده در سه شنبه 27 تیر 1391 ساعت03:11 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

جلسه محاکمه عشق بود
و قاضی عقل
و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود
یعنی فراموشی
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق
*آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی*
*ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی*
*یا تو ای لب مگر تو نبودی که در آتش بوسه زدن به او می سوختی*
*دستها،پاها و ... با شما هستم حالا چی شده این چنین با او مخالفید

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بی زارند
ولی من متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمایت می کنی
قلب نالید : که من بدون وجود عشق دیگر قلب نخواهم بود
و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کارثانیه قبل را تکرار می کنم
و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی با شم
پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم


+نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391 ساعت10:06 ق.ظ توسط danyal ar. | نظرات |


گاهی وقتا تو زندگی انقدر خوشحالی که انگار خدا بهت دو تا بال داده و همراه فرشته های اسمونی

گاهی وقتا انقدر مهربون میشی که همه سوارت میشن

گاهی وقتا انقدر عاشقی که دنیا واست میشه بهشت

گاهی وقتا انقدر غمگینی که  حتی نای نفس کشیدنم نداری

گاهی وقتا انقدر دلت میگیره که نمیتونی حتی یک کلمه حرف بزنی

گاهی وقتا انقدر خسته ای که حتی نمیتونی چشمات رو باز کنی

گاهی وقتا انقدر کلافه ای که  حتی حوصله ی خودتم نداری

گاهی وقتا انقدر عصبی هستی که به زمین و زمان فحش میدی

گاهی وقتا هم انقدر سر درگمی که حتی راه خونت رو گم میکنی

گاهی وقتا.......................................................

اینا همش گاهی وقتاست... ولی همین گاهی وقتا هستن که زندگیت رو میسازن

                 پس گاهی وقتا درست زندگی کن   


+نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391 ساعت10:06 ق.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

هی روزگار

 من به درک

خودت خسته نشدی

از دیدن تصویر تکراریه درد کشیدن من


+نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391 ساعت10:04 ق.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

http://lovetarin.org/wp-content/uploads/2010/09/www.LOvetarin.com-LOve-photo-9.jpg

+نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391 ساعت10:00 ق.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

http://lovetarin.org/wp-content/uploads/2010/09/www.LOvetarin.com-LOve-photo-3.jpg

+نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391 ساعت10:00 ق.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

http://lovetarin.org/wp-content/uploads/2010/09/www.LOvetarin.com-LOve-photo-2.jpg

+نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391 ساعت09:59 ق.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

http://lovetarin.org/wp-content/uploads/2010/09/www.LOvetarin.com-LOve-photo-4.jpg

+نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391 ساعت09:59 ق.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

http://lovetarin.org/wp-content/uploads/2010/09/www.LOvetarin.com-LOve-photo-6.jpg

+نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391 ساعت09:36 ق.ظ توسط danyal ar. | نظرات |


+نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391 ساعت09:35 ق.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

اوهم رفت...



+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت07:20 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |


+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت07:13 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

امشب
به زیر باران رفتم
و تو را
در كنار خودم تجسم كردم...

تویی كه تا به حال
زیر باران
زیر نگاه زیبایت
زیر سكوت پر معنایت
قدم نزده بودیم....


باران را
با تو میخواهم..............


+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت07:11 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

هر چه زمان می گذرد
بیشتر معترف می شوم
من هر ثانیه در حال اعتراف كردنم
اعتراف به عشقم
به عشقی كه
فقط و فقط
برای توست...

دوستت دارم..

+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت07:10 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

كاش می توانستم
زمان را
تا همیشه
 نگه می داشتم

آن زمان كه
من و تو
دست در دست
هم بودیم....................





+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت07:09 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

حال در نبود تو

نامه هایم را به آب خواهم داد

در این تنهایی محض

در این تاریکی

خاطرات بی تو را ورق می زنم

آه

 که آسمان بی تو غروب مدام است...

 

 

 

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید


+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت07:08 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

i


+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت07:07 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |


+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت07:06 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |


+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت06:56 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

اینم یه عکس زیبا باسه حمید اقا



+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت06:49 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

صحبت از فاصله نیست، صحبت از مهر و وفاست،

 

 شاید این فاصله ها، محک عاطفه هاست.


+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت12:53 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |

یادش بخیر کودکی! قهر میکردیم تا قیامت ......

 و لحظه ای بعد قیامت می شد.

 


+نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1391 ساعت12:52 ب.ظ توسط danyal ar. | نظرات |